سوال و جواب متداول: بخش 2 (پاسخ به سوالات مطرح شده )
این که می گوییم یدالله چگونه ممکن است ؟ مگر خدا جسم است که دست داشته باشد ؟
جواب :
قال ابی عبدالله علیه السلام :
ابی الله ان یجری الاشیاء الاّ باسباب ، فجعل لکل شییٌ سبباً و جعل لکل سبب شرحا.و جعل لکل شرح علما. و جعل لکل علم بابا ناطقا. عرفه و جهله من جهله.ذلک رسول الله و نحن.
امام صادق علیه السلام فرمودند:خداوند نخواست که چیزها جز بواسطه اسباب جاری شود پس برای هر چیزی سببی گذاشت و برای هر سببی فهمی و شرحی و برای هر شرحی دانشی و برای هر دانش دری گویا . کسی به معرفت رسید که آنرا شناخت.و آنکه آنرا شناخت نادان نماند.و آن در رسول خدا و ما هستیم.(بحار ج 1 ص 388)
خدای تعالی که در ابتدای خلقت اراده خلق نمود اولین خلق را بهترین و بالاترین قرار داد.(اول ما خلق الله نوری یا جابر)و تو را خلیفه خود بر جمیع خلائق قرار داد. همانطوری که امیرالمومنین در نامه 28 نهج خطاب به معاویه می فرمایند :معاویه دست از این ادعاها بردار که تیزت به خطا رفته است .همانا ما دست پرورده و ساخته خدای خویشیم و مردم تربیت شدگان و پرورده های مایند.ما می دانیم که ملائکه الله مامور اجرای اوامر الهی هستند.در مورد همین ملائک پیامبر اسلام علیه الیلام می فرماید :الملائکه لخدامنا و خدام محبینا.ملائکه خادمین مت و خادمین دوستداران ما هستند. باز میدانیم هر عضوی به هر اندازه ای که اطاعتش از مرکز فرماندهی بیشتر باشد در نزد فرمانده مقربتر است و به دلیل تقربش مجری اوامر بیشتری از طرف فرمانده خواهد بود .به مانند دست که بهترین مجری روح انسان است. امام به خاطر نهایت قربی که به خدای تعالی دارد تمام اوامر الهی از مجرای او عبور می کند و او ید الله و لسان الله است به اذن الله.
علامت بیداری از خواب غفلت چیست ؟
با عرض سلام و تشکر از سوال خوب شما.
دز ابتدا باید عرض کنم غفلت یعنی انصراف توجه انسان از مطلبی که باید متوجه آن باشد.همانطوری که نقطه مقابل انصراف توجه است. نقطه مقابل غفلت بیداریست.و اما نشان بیداری کدام است؟ همانطوری که نشانه خواب عدم تحرک و پویایی است نشانه بیداری تحرک و پویایی است.
حال این تحرک و پویایی در هر موجودی به فراخور حال خود است. معنای حرکت در هر موجودی آن است که به سمتی حرکت کند که برای او ترسیم شده است. مثلا حرکتی که برای ابر ترسیم شده این است که حرکت کند و در مسیر حرکت خود زمینهای تشنه را هم سیراب نماید.به غیر از این ابر از تحرک مورد نظر دور است و گفته میشود از هدف خود غافل است. انسان زمانی که خلق شد خدای تعالی برای او هدفی ترسیم نمود و آن هدف همانا رسیدن به قله :ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون.که اگر به این قله برسد مورد خطاب حق تعالی خواهد بود که : انی جاعل فی الارض خلیفه.حال در راه رسیدن به هدف باید در ابتدا بیدار بود .و حرکت کرد حرکتی که الگویش اصحاب سیدالشهدا باشد . نشانه حرکت اصحاب سیدالشهدا این بود که در راه هدف که همانا خوشنودی امامشان بود از مال و جان گذشتند و این ابتدای حرکت است.باید در راه یازی امام خود آماده گذشتن از مال و جان باشیم.حال چرا ابتدای راه است؟جواب اینکه اگر حاضر نباشیم از مال و جان خود بگذریم نمیتوانیم گوش به امر امام خود باشیم و خدای ناکرده ما نیز مورد خطاب امام خواهیم بود که :مردود است زیرا که مردی صابونیست.به سمت امام میرویم ولی تمام حواسمان نزد صابونهایی است که بالای پشت بام خانه پهن نموده ایم اینجاست که مردودیم به همین راحتی.
چگونه می شود که نماز معراج انسان می شود؟
با سلام و تشکر از سوال بجا ی شما دوست عزیز.
اول باید عزض شود که ورود در این مبحث فرصت طولانی را میطلبد ولی با توجه به زمان کم جواب داده میشود.
اول باید اشاره شود که در جهان دو نوع حرکت وجود دارد یکی به سمت خوبی ها و دیگری به سمت بدیها.اینگونه نیست که کسی بگوید من نه بسمت خوبیها و نه بسمت بدیها حرکت نمیکنم. این بدان معناست که این انسان بیحرکت است. و در جهانی که تمام خلقت در حرکت است بیحرکتی معنا ندارد.و باید دانست که حرکت به سمت خوبیها بادرجات است و حرکت به سمت بدیها با درکات است .از این جهت است که بهشت را درجاتی و جهنم را درکاتیست.و در حقیقت درجه گرفتن یعنی ارتفاع گرفتن است و میگویند ترفیع درجه. بهترین زمان برای ارتفاع گرفتن یک انسان زمان نماز اوست.برای بالا رفتن باید عروج کرد و دارای شرایطیست هر شیئی برای بالا رفتن ابتدا باید سبک باشد برای بالا رفتن هواپیما آنرا از مواد سبک می سازند . انسان نیز برای بالا رفتن باید سبک باشد و لازمه آن زدودن پیرایه های دنیایی ست چرا که برای پیزایه های دنیایی در عالم بالا جایی نیست.و برای زدودن پیرایه ها باید متوجه نفس شد و آنرا تهذیب نمود که عالم بالا جای پاکان است و بس.
فرق بین وحی و الهام و وسوسه و راههای تشخیص آنها از هم را بیان نمایید.
بطور کلی وحی به چند گونه است یکی اینکه به حیوانات وحی میشود (آیه 68 نحل)دیگر اینکه به مادر حضرت موسی وحی شد (آیه 7 قصص) و بالاتر از دو نوع وحی گذشته وحی به پیامبران است که این هم چند گونه است و مختلف بودن آن بر حسب درجات انبیائ است.و اما آنچه برای ما دارای اهمیت است این است که ما با چه سر و کار داریم؟ آنچه در زندگی ما اهمیت دارد الهام و وسوسه است . باید عرض شود که انسان به فطرت توحیدی خلق و وارد در این دنیا شده است . معصوم میفرماید (کل مولود یولد علی الفطره)هر مولودی بر اساس فطرت خدایی به دنیا می آید بعد می فرماید (حتی یکون ابواه یهودانه و ینصرانه و یمجسانه)حال پدر و مادر هستند که این مولود را به فرقه های دیگر سوق می دهند.و الا این انسان در ابتدا با فطرت الهی آمده بود و در عین حال خدای تعالی در یوره شمس می فرماید فجور و تقوی را به انسان الهام نمودیم. حال سوال این است پس چرا انسان الهام را درک نمیکند؟چواب برمیگردد به معنای وسوسه . این انسان در اثر نادیده گرفتن الهامات الهی و پشت کردن به اوامر خدا و اصرار و پافشاری بر این پشت کردن از ولایت خدا خارج شده و دیگر با الهام سرو کاری ندارد حتی دیگر نمیفهمد و وارد در ولایت شیطان می شود و لازمه حرکت در ولایت شیطان این است که از مولای خود که شیطان است حرف شنوی داشته باشد و این نمیشود مگر اینکه با وسوسه سر و کار داشته باشد و بهترین راه تشخیص الهام از وسوسه مراجعه به صراط مستقیم است .
با سلام لطفا در مورد این قسمت از آیه 154 سوره آل عمران توضیح دهید که :لیبتلی الله ما فی صدورکم و لیمحص ما فی قلوبک
زمانی که حکومت های دنیایی تشکیل می شوند اشخاص و جمعیتهای مختلف سعی بر این دارند که خود را به آن حکومت نزدیک کنند تا از امتیازات آن برخوردار شوند. و علت شکست بعضی از حکومتها هم همین است که اعتماد به ظاهر اشخاص میکنند .
جهان هستی عرصه حکومت الله است و پیامبر و امام خلیفه خدا در روی زمین .حال عده ای از روی صفای باطن و عده ای از روی نفاق به حکومت حق اظهار وفاداری می کنند در این بین حاکم که الله است و علیم بذات الصدورباید اینها را از هم جدا کند آنهم نمی شود مگر با امتحانات عملی چرا که در مرحله اقوال هر دو یکی هستند بلکه در جاهایی منافقین پیشی می گیرند . امتحان عملی راهی برای ظهور پنهانیهای قلوب انسانهاست و اگر نبود این امتحانات پاک از نا پاک جدا نمیشد. روز قیامت روز ظهور پاکی ها و ناپاکی هاست. این افراد در حقیقت در دنیا که مزرعه آخرت است پاکی یا ناپاکی را کشت نموده اند و تا حدودی هم در همین دنیا خدای تعالی ما فی الضمیر انسانها را در اثر ابتلائات ظاهر میکند تا فرقی بیت خوبی و بدی باشد چرا که (یمیز الخبیث من الطیب)به واسطه (لیبتلی الله ما فی صدورکم و لیمحص ما فی قلوبکم) و این است معنای عدالت حق تعالی.
لطفا رابطه بین عقل و فطرت را بیان نمایید.
فطرت آن ودیعه الهی ست که در نهاد آدمی قرار داده شد. فطرت لوح پاکیست که به آیین توحیدیست.این ودیعه و امانت که خدای تعالی در نهاد انسان قرار داد سرمایه اولیه ایست که انسان با بکار بستن آن به دامن انبیا و اولیا میرسد و زمانی که فطرت با نبی هم آغوش شد انسان در آغوش عقل قرار میگیرد عقلی که باعث عقال او در مقابل بدیها می گردد . عقلی که او را از گزند انحرافات مصون می دارد . رسیدن به عقل همان و آرامش همان.ولی انسانهایی که فطرت خود را که امانت الهی و سرمایه حق تعالی ست را نادیده گرفتند و آنرا سرمایه حرکت و رسیدن به عقل قرار ندادند در نتیجه فطرت خود را زیر خاک مدفون نموده و هیچگاه به دامن عقل نمی رسند و روی آرامش را نخواهند دید .چرا که ارامش در سایه عقل است و آنها عقال نشده اند.
چرا در قران در مواردی خدای تعالی از خود به ضمیر جمع یاد نموده است؟
جواب: یک دلیل این می تواند باشد که دلیل بر اهمیت موضوع باشد مانند انا نحن نزلنا الذکرو انا له لحافظون. که با پنج ضمیر جمع اهمیت موضوع را بیان نموده است. دیگر می تواند این باشد که ما یعنی دستگاه عظیمی در این امر مجری اوامر ما هستند. مثل اموری که به واسطه ملائک به اجرا در می آید.دیگر این می تواند باشد که وقتی می خواهیم از اجرای امور بسیار بااهمیتی خبر دهیم برای تاکید بر اهمیت از ضمیر جمع استفاده می کنیم مثل :انا هدیناه السبیل.قطعا ما او را به راه هدایتش نمودیم.
در معنای الله اکبر توضیح دهید.
در پاسخ باید گفت آنچه که در ذهن عامه مردم وجود دارد این است که الله اکبر یعنی خدا بزرگتر از همه چیز است.و اما از آنجایی که هر معرفتی را باید از معدن آن گرفت و معدن حکمت امام معصوم است . امام صادق علیه السلام فرمود الله اکبر یعنی خدا بزرگتر از آن است که به وصف آید.و اما باید الله اکبر را به عنوان ذکر بسیار گفت. معنای ذکر آن است که انسان را در مسیر حرکت به سمت حق تعالی رو بجلو ببرد. الله اکبر یعنی خدا در مخیله موجود ضعیفی همچون ما جای نمی گیرد. پس باید جایگاه حق تعالی را در زندگی مان مشخص کنیم . متاسفانه در زندگی ما ها خدا در آخر صف قرار دارد . آن حقی که به وصف خلق نمی آید باید در اول صف باشد و نه آخر آن .باید در زندگی بسیار خود را متذکر این ذکر نمود که الله اکبر.در معنای دیگر اینکه زمانی که به خلقی از خلائق خدا می رسیم باید در به چشم نشانه بنگریم و هیچ زمانی در او نمانیم.زمانی که به می نگزیم باید بگوییم الله اکبر .
لطفا در رابطه ولایت توضیح دهید.
با سلام. برای اینکه بتوانیم خوب ولایت را معنی منیم باید در اطراف آن تعریف درستی داشته باشیم.به پدر معمولا ولی گویند. به امام ولی گویند و در نهایت به خدای تعالی ولی گویند.والی ولایت مولی هم خانواده ولی هستند.اگر بخواهیم معنای جامعی از ولایت داشته باشیم باید مولی را معنا کنیم.مولا به کسی می گویند با محبت فرمان می دهد . در ضمن باید بدانیم به کسی که با محبت فرمان می پذیرد هم مولی می گویند .در زیارت روز جمعه خطاب به حضرت ولی عصر عرض می کنیم :یا مولای انا مولاک.در این قسمت از زیارت به حضرت عرضه می داریم که شما فرمانده با محبت ما هستید و من هم فرمانبر با محبت شما هستم. با این معنایی که از مولی شد معنایی بسیار سنگین پیدا کرد .امام که همیشه به عنوان پدری مهربان با محبت به ما فرمان میدهد و خواهان سزبلندی و سعادت ماست و اما مشکل از سمت ماست ما ابتدا باید طعم محبت امام زمان را در جان خود بچشیم و بعد فرمان او را با محبت ببریم.که این نیز نیاز به مقدماتی دارد که جای آن اینجا نیست . اگر سوالی بود در موضع خود بررسی خواهد شد انشاالله.
چرا امام معصوم دارای مقام عصمت است؟
عصمت از ریشه عصم است. عصم یعنی منع شدن یعنی نگه داشتن.حال باید دید نگه داشتن و منع شدن از چه؟ نگه داشتن معمولا در مقابل افتادن و سقوط کردن است.مثلا یک کوه نورد خود را از سقوط کزدن نگه می دارد و عمل نگه داشتن اینگونه است که خود را به کوه به وسیله طناب و میخ می کوبد تا از سقوط در امان بماند.در اینجا می گویند او خود را از سقوط نگه داشت.انسان نیز باید خود را از سقوط حفظ کند و نگه دارد . بزرگترین عامل سقوط انسان گناه است که اگر در زندگی یک انسان اتفاق بیافتد او سقوط کرده و آنوقت از مقام انسانیت تنزل کرده و مادون چهارپایان شده است.حال سوال این است که اگر انسان گناه نکرد دیگر نیازی به عصمت و نگه داشتن نیست؟چرا نیاز است حتی بیشتر از قبل.چون انسان همیشه در حرکت است و حرکتش نیز به سوی خدای تعالی ست و در این حرکت هر چه سرعت بیشتری بگیرد به عصمت بالاتری نیاز دارد.به عنوان مثال در یک گروه کوه نوردی شخصی در ابتدای گروه حرکت می کند و بقیه کوه نوردان با طناب خود را به او می بندند و در حقیقت او بقیه را حفظ می کند و دیگر اینکه دیگران از مسیری حرکت می کنند که او حرکت می کند و پا جای پای او می گذارند.او نباید انحراف برود و نباید بلغزد چرا که یک انحراف و یک لغزش او مساویست با انحراف و لغزش دیگران. امام در عالم خلقت پیشاپیش خلقت در حرکت است و باید از هرگونه لغزش معصوم باشد چرا که تمام ماسوی الله در پی او در حرکت است.و او دارای عصمت کبری از جانب خدای تعالی ست.
ورود
آیا هنوز عضو نشده اید؟ برای ثبت نام اینجا را کلیک کنید.
آیا گذرواژه خود را فراموش کرده اید؟ برای درخواست یک گذرواژه جدید اینجا زا کلیک کنید.
حديث
پیغام گیر
نام:
پیغام:
کد معتبرسازی:
کد معتبرسازی را وارد کنید:
www.biharam.com
يک شنبه 27 تير 1389 7:04
قربان چشم مست تو یا ثامن الحجج/الل م عجل لولیک الفرج
کاربران عزیز می توانند سوالات خود را در بخش پیغام گیر ارسال نمایند ................................................................. تلفن تماس : 09125843247